ادبی ، فلسفی ، اجتماعی
اگر توانسته ای که به دنیا بیآیینگران رفتنت نباش، چرا که اشخاصی می توانند بروندکهتوان آمدن داشته باشند ...
نوشته شده در جمعه هجدهم آبان ۱۴۰۳ ساعت 20:49 توسط علی شهلوی ( تنهــــــــــا )
|
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 2:13
ادبی ، فلسفی ، اجتماعی
سالهاست که میخواهم بنویسم اما نمیدانم چه بنویسمآیا از آدمها بنویسم یا از حیوانات وگیاهان و گلها،از چه چیز آدمها بنویسم، از حماقتهایشان یا از توهمات و خودشیفتگی هایشان،از هنر و علمشان یا از احساسات ظریفشان،از ظلمها و جنایتهایشان بنویسم یا از انسانیت و رافتشان،از چی از کجا و چگونه بنویسمآیا از پریشانی ها و از غمها و غصه هایشان بنویسم یا از داستانهای غم انگیز و هولناکشان، و یا از شادی هایشان،از کدامین انسان بنویسم، از انسانی سرگشته
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 2:13
ادبی ، فلسفی ، اجتماعی
گذر هیچ نگاهی بر دفتر من نمی افتدگویی همه خود یا شاعرند یا قصه گوو شاید قصۀ آدمها شبیه هم است و تکراری ...
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 13:9 توسط علی شهلوی ( تنهــــــــــا )
|
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 2:13
ادبی ، فلسفی ، اجتماعی
جوانی که می رود سه چیز را با خود می بردطراوت و تازگی، عشق، امید و زندگی ...
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 13:12 توسط علی شهلوی ( تنهــــــــــا )
|
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 2:13
ادبی ، فلسفی ، اجتماعی
کودکیم جا ماند در خانۀ دوستجوانیم بر سر دو راهی ها گذشت ...
نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 14:7 توسط علی شهلوی ( تنهــــــــــا )
|
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 2:13
ادبی ، فلسفی ، اجتماعی
گوشه ای از آسمان در حصار برکۀ شب اسیر بودو من به امید فردا، دور ستاره های پر نور خط می کشیدم ...
نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 14:11 توسط علی شهلوی ( تنهــــــــــا )
|
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 2:13
ادبی ، فلسفی ، اجتماعی
مرا ساخته اند و لباسی بر تنم دوخته انددر سرم لوحی است که در آن نگاشته اندچگونه برقصم، و من می رقصم ومستانه آزادی خود را پای می کوبم ...
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 14:43 توسط علی شهلوی ( تنهــــــــــا )
|
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 2:13
ادبی ، فلسفی ، اجتماعی
موجودی که حضورش با وجودش معنا می یابدچگونه می تواند هدفی داشته باشد؟! اصلا"چگونه می توان بدنبال چیزی گشت که در هستی نیست،براستی هدف غائی هستی چیست؟ کسی می داند ...؟
نوشته شده در جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 8:18 توسط علی شهلوی ( تنهــــــــــا )
|
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 2:13
ادبی ، فلسفی ، اجتماعی
دیر زمانی است که با کفش هایم به گفتگو ننشسته امگل ها را از نزدیک به خلوت خود نخوانده امزندگی مور را به دقت دنبال نکرده امای کاش زندگی ابدی بود و تازگی جاودانولی چه کنم که نیست و زندگی همین یک دم استگاهی به رنج و گاهی به شادیو ما همچنان اسیر و گرفتار آن ...
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 19:26 توسط علی شهلوی ( تنهــــــــــا )
|
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 2:13
ادبی ، فلسفی ، اجتماعی
خفته بر ساحل شنزار نیستی حمام آفتاب می گیرمدر اندیشۀ واهی چگونه بودن، نفسهای تنگم را می شمارمغروب را در چهرۀ آبی و سبز دریا می نگرمسیاهی را در نگاه غمبار خود می بینمبه چشم خونبار می نگرم دستان کسی را که به قصد نجات خویش،مرا به اندرون باتلاق دنیا کشیده است،تقلا می کنم، و دیری نمی پاید که قصد رها شدنم بهخواهش و التماس رهیدن مبدل می شود و من نیز چون خیل دیگران فدای خودکامگی برترین'>برترین برترین ها می شوم ...
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 2:13